هشت بهشت
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...
پنجشنبه 31 شهریور 1384
اینم دو تا عکس قشنگ تقدیم به شادمهری ها :



 
پنجشنبه 31 شهریور 1384
با تشکر از دختر عمه ی خوبم <<رضوانه>> که منو تو ساختن این وبلاگ همراهی کرد که این مطلب طنز را واسمن فرستاده  !!! 
 
 
 
کلاس جمله سازی:

1.  فرشاد : روح غضنفر شاد
2.  فرناز : غضنفر ناز نکن
3.  یاماها : بالاخره نفهمیدیم الاغا خرن یا ما ها
4.  عذاب : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست
5.  لوبیا : کوچولو بیا
6.  نجیب : این شلواره نه جیب داره نه زیپ
7.  ساختمون : رفتیم پای بساط حسابی ساختمون
8.  جوراب : بدجور آب خوردم پرید تو گلوم
9.  لجن : ۴ ساله بابام با عموم اینا لجن
10.  کیبورد : کیف من رو کی برد
11.  سینا : دیشب رفتیم خونه عباس اینا
12.  فرید و مجید و حمید :  شما ۲ نفرید به قرآن مجید عین همید
13.  حیدر : دیشب آمدم در خونتون هی در زدم
14.  آقا حیدر : دیشب اومدم در خونتون آقا هی در زدم هی در زدم
15.  ستیز : The mobile set is off
16.  توکیو : من غضنفر را دوست دارم تو کیو ؟
17.  کوشش : شلوار من کوشش
18.  کار و کوشش : شلوار کار من کوشش
19.  وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.  ماشین : شنیدم می خواین بیاین همسایه ما شین
21.  کیشمیش : من دایی غضنفرم تو کیش میشی ؟
22.  کشور : این قدر با کش ور رفتم خورد تو چشمم
23.  مینا و تینا : عمم اینا رفتن خونه عمت اینا
24.  مناجات : منا جات رو بنداز دیر وقته می خوایم بخوابیم
25.  علی : صندلی
26.  صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.  جاسوس : اینجا سوسک هم داره ؟
28.  شمشیر : فدات شم شیرتو خوردی ؟
29.  خمپاره : شلوار من عید غدیر خم پاره شد
30.  ابریشم : هوا ابریش هم خوبه
31.  خرچنگ : کره خر چنگ نزن
32.  شتر : شو ترکی داری ؟ بده ما هم ببینیم
33.  عدس : دیگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟

پنجشنبه 31 شهریور 1384
به احترام عشق


به احترام عشق می‌ایستم سر به افق
در هر غروب و در هر طلوع
آن زمان که شب روز را در آغوش می‌کشد
و روز شب را
آن زمان که نسیم پر از آرامش است
پر از رویا
آسمان پر از رنگ است
فرزندان سیاهی و سپیدی
ابرها در آسمان می‌رقصند
پرندگان بی‌تابند
سکوت پر از لذت است
پر از خواهش برای ایستادن
دیگر نه تاریکی دردآور است
و نه گرمای آفتاب
در این هم آغوشی باید ایستاد
روی در آسمان سرود عشق خواند
باید پرواز کرد
تا لبه تاریکی و نور
باید نگاه کرد در افق
و رویای عشق را زنده نگاه داشت
می‌ایستم سر به افق
به انتظار
شاید از خورشید بیایی
هنگامی که زمین را می‌بوسد
هنگامی که چشمان من خیره است
ظاهر شوی با سایه‌ای به بلندای زمین
شاید از ماه بیایی
عجب صدای موزونی خواهد بود
صدای خش‌خش برگها بر زمین
در ناز قدمهایت
شاید هم در طلوعی یا در غروبی
با آخرین نگاهم به افق
تنم را به خاک سپرم
و پرواز کنم
تا جایی که نه روز هست و نه شب
و تا ابد همراه شوم در هم آغوشی عشق
پنجشنبه 31 شهریور 1384


 با عشق زمان فراموش میشود و با زمان عقش !!!!!!   






* نظر شما چیه؟                            میل
پنجشنبه 31 شهریور 1384
خواستن توانستن است !!!


            "خواستن توانستن است"

انسان موجود عجیبی است. قدرت تفکر و قدرت عمل انسان در این دنیای خاکی بی نظیر است. انسان هر کاری که بخواهد انجام می دهد.

اگر زمانی آرزوی انجام کاری را داشته باشید , هرگز آن را دست نیافتنی فرض نکنید...! انسان می تونه صاحب همه چیز بشه ولی با برنامه ریزی دقیق و مسلما به مرور زمان.

من هیچ وقت امید خودم را از دست نمی دهم و همیشه بر اون چیزی که می خوام صاحبش بشم پافشاری می کنم و در اکثر مواقع به خواستم می رسم.

پس از هیچ چیز نا امید نشو و همیشه اراده خود را محکم نگه دار.




            "خواستن توانستن است"

انسان موجود عجیبی است. قدرت تفکر و قدرت عمل انسان در این دنیای خاکی بی نظیر است. انسان هر کاری که بخواهد انجام می دهد.

اگر زمانی آرزوی انجام کاری را داشته باشید , هرگز آن را دست یافتنی فرض نکنید...! انسان می تونه صاحب همه چیز بشه ولی با برنامه ریزی دقیق و مسلما به مرور زمان.

من هیچ وقت امید خودم را از دست نمی دهم و همیشه بر اون چیزی که می خوام صاحبش بشم پافشاری می کنم و در اکثر مواقع به خواستم می رسم.

پس از هیچ چیز نا امید نشو و همیشه اراده خود را محکم نگه دار.

 
منتظر نظرهای شما هستم.   

                                                     اینم میل من !!!!
چهارشنبه 30 شهریور 1384
در سوگ استاداحمد شاملو

   1      2      3    >>