دریای غم ساحل ندارد 
دریای غم ساحل ندارد 
امیوارم که کشتی زندگی همه شما عزیزان
در ساحل خوشبختی به گل نشیند

جان من نظر بده بعد برو.
هر چی ضد فیلتر بخوای دارم
غریبه

بی تو مثل پیچکی در زیر آوارم غریبه!
دست و پا گم کرده در خود گرفتارم غریبه!
بی تو آرام چو مرغ پر شکسته که نای آوازی ندارد
چلچراغی مرده زیر سقف اوارم غریبه
بال و پر گم کرده ام در اسمانی بی کبوتر
اخرین پیک تو مانده لای منقارم غریبه!
ماهی سرخم که از دریا برون افتاده باشد
بی تو حتی برکه هم کرده است انکارم غریبه!!!

من و دختری با کفشهای کتانی از جنس بلور اشک
<<پایان>>
و عشق یک پایان دارد ......
یک پایان تلخ ....
و یک پایان برای پایان ....
و تنهایی .....
تنهایی یعنی بی اویی ....
وقتی او نباشد نباشی مهم نیست .....
تنهایی یعنی این .....
یعنی غریبهدر بین ملیون آدم .....
و این یعنی مرگ ....
....