هشت بهشت
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...
پنجشنبه 30 فروردین 1386
کاش که . . .

 

 

کاش.....

 

کاش آسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد 

کاش واژه حقیقت آن قدر با لب ها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود

کاش دلها آن قدر خالص بود که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد

کاش شمع، حقیقت محبت را در تقلای بال پر سوز پروانه میدید و او را باور می کرد

کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا بود

کاش بهار آن قدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی داد

کاش فریاد آن قدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست

کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد

و بالاخره کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید و جدایی را رقم نمی زد........

 

 

 

 

 

 

چی میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشمای تو عادت نمیکرد
پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نمیکرد
چه میشد اولین روزه جدایی برایم تا قیامت شب نمیشد
وجود پاک و سرشار از امیدم گرفتار سکوت شب نمیشد
چه میشد میتوانستم برایت غزل های بگویم عاشقانه
و یا در اخریم مصرع شعرم بگیرم از وجودت یک نشانه
چه میشد زیر باران نگاهت , گل نیلوفری را دیده بودم
و یا از باغ همسایه شبانه گل مریم برایت چیده بودم
چی میشد زیر سقف نیلی شب کنارم عاشقانه مینشستی
نمیگفتی
مسافر هستی
امشب تو بغض خسته ام را میشکستی 


تقدیم به تمام کسایکه یه روزی دلشون شکست و هرگز زخم دلشان مرحمی نداشت

 

یکشنبه 26 فروردین 1386
داستان شعر زندگی . . .

 

                                           

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم 

                                                   بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

                                                   آدم آورد در این دیر خراب آبادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

                                                   که در این دامگه حادثه چون افتادم

سایه ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض

                                                   به هوای سر کوی تو برفت از یادم

میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست

                                                    که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

                                                     یارب از ما در گیتی به چه طالع زادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

                                                     چکنم حرف دگر یاد نداد استادم

 

 

محاکمه عشق...

 

جلسه محاکمه عشق بود

 

و قاضی عقل ،

 

 عشق را محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز کرده بود

 

یعنی فراموشی ،

 

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

 

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

 

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

 

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی

 

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی

 

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

 

حالا چرا این چنین با او مخالفید؟

 

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

 

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

 

عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند !

 

ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده

 

چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟

 

قلب نالید : من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

 

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند

 

و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .

 

پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 26 فروردین 1386
کاش بودی تا . . .

 

 

آسمون آرزومون پره از ابرای تیره

لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره

 

اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا را دیدی

یه جوری ازش بپرس که دلامون چرا اسیره

 

باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی

میدونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره

 

اما بهتره بدونی طبق اصل مهربونی

دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیره

 

چشمای تو شده خسته بغض آرزوت شکسته

اما باز تو فکر اینی اگه من رو نپذیره

 

بهتره بیدار بشینی اونو توی خواب ببینی

واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره

 

خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم

التماس سرخ سیبا پیششون چقد حقیره

 

نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن

خنده داره واسشون که دل ما یه جایی گیره

 

چی بگم شبم هروم شد ندیدم اونو حروم شد

کاش می دونست یکی اینجا بد جوری واسش میمیره

 

کاش بودی یه قطره بارون واسه طرح نامه هامون

به دل همیشه دریات از کسی که تو کویره

 

 

 

یکشنبه 26 فروردین 1386
فقط از تو مینویسم . . .

 

 

می خواهم فقط از تو بنویسم ... !

 

این کلمه های بی شکیب، ناتوان تر ازآنند که بتوانند تو را بنویسند .

 

کاش کبوترها کلمه هایی می شدند برای تو ...

 

من نیمی کلمه ام و نیمی عشق . جز نوشتن و دوست داشتم چیزی نمی دانم !

 

من تو را دوست دارم ...

 

اگرچه مثل فرشته ها مهربانم ، ولی گاهی مثل تو مغرورم و مثل طوفان لجباز!

 

اما هر چه هستم تو را دوست دارم ...

 

مهربان ! یک روز از کنار بزرگترین آرزویم عبور کن !

 

 

  

همیشه قبل از اینکه به خوابهایم برسی ، صبح می شود و تو دوباره

 

آغاز می شوی ...

 

گاهی من مثل کودکی ام که در شلوغی گم شده ، گاهی مثل کتاب خیس و

 

باران خورده ی دخترقصه ها و گاهی مثل خاطره های غبارگرفته ام ...

 

 با من حرف بزن  تا دوباره خاطره شوی و من به دوست داشتن بپیوندم .

 

چهارشنبه 15 فروردین 1386
من و عشق مریم . . .

 

 

سلام

امشب غم انگیز ترین شب عمرمه شبی که برای همیشه با عشق با عاشقی  با مریم خداحافظی کردم  شبی که دفتر یه عشق سه ساله بسته شد. عشقی که شاید دیگه در هیچ کجای دنیا اینچنین پیدا نشه.

منو مریم با هم عشقی رو آغاز کرده بودیم که هیچ موقع به وصال منجر نمیشد. نمیدونم شاید بهتر شد که تمام شد چون این فکر همیشه منو مریمو آزار میداد فکر اینکه ما نمیتونیم بهم برسیم داغونمون کرده بود.

مریم و خانوادش برای همیشه رفتن خارج از کشور و قبل رفتنشون منو مریم با تمام خاطراتمون با تمام این عشقمون خداحافظی کردیم.عشقی که سراسر شادی و خنده و خاطرات زیبا بود.

همیشه یه جمله در گوشم بود که میگفت  اونی رو که دوسش داری رهاش کن  اگه مال تو باشه بر میگرده اگرم برنگشت از اولش مال تو نبوده.عشق اول همیشه بر میگرده پیش خدا و ماندگار نیست  هیچ موقع یادتون نره. 

حالا دیگه از اون عشق هیچ خبری نیست و فقط خاکستر خاطراتش برام مونده  و می خوام تا ابد این خاکسترهارو تو قلبم نگاه دارم.

شاید نتونید تصور کنید جدایی در عین دوست داشتن چقدر سخته. مریم واقعا قوی بود. موقع جدا شدن هر چی التماسش کردم تو رو خدا بمون بذار رابطمون با اینترنت بر قرار باشه  قبول نکرد و رفت هر چی من گریه می کردم  اون اشکم از چشماش  سرازیر نشد میخواست منو از خودش نا امید کنه اما من میدونم که درونش غوغایی بر پا بود  میدونم که چقدر دوسم داشت  اما نمیخواست بروز بده اما  من همچنان دوسش دارم و به عنوان یه فرشته نگاهش میکنم .

وبلاگمو تا جایی که بلاگفا باشه آپ میکنم  اما  دیگه نمیدونم نوشته هامو به کی تقدیم کنم  دیگه برای کی بنویسم .  فقط مینویسم به یاد یه عشق سوخته  یه عشقی که الان فقط خاکستر خاطراتش مونده. دیگه نوشتهام بوی امید ندارن چون کاخ خاطرات و رویاهام خراب شده و مریم با رفتنش امید منم با خودش برد.

تورو خدا برای مریمم دعا کنید که هر کجا که هست با هر کی که هست خوشبخت باشه و خدا پشت پناهش باشه. خدا کنه شوهری گیرش بیاد که لایقش باشه . انشالله که هیچ مشکلی تو زندگیش نداشته باشه .

دیگه نمیدونم چیکار کنمو چی بگم  اصلا نمیدونم بعد مریم زندگیه من چجوری پیش میره اما  امید وارم زندگیه مریم اونجوری که دوست داره پیش بره.

مریم نمیدونم میای  به وبلاگ  سر بزنی یا نه اما اگه یه وقتی  من یادت افتادمو اومدی اینجا و این نوشته رو خوندی میخوام بدونی  میخوام با تمام وجودم داد بزنم بهت بگم که  دوست دارم تا ابد .

دیگه گریه امونمو بریده صفحه کلیدو نمیبینم خداحافظ  عشق  عاشقی  خداحافظ مریم نازم .

 

 

یکشنبه 12 فروردین 1386
فیلم ۳۰۰ از نگاه شما . . .

 

۳۰۰ عنوان فیلمی است که از روی کتاب مصوری نوشته فرانک میلر به همین نام توسط شرکت "برادران وارنر" ساخته شده است. در سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱) نیز فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شد و در ایران هم به نمایش در آمد. این فیلم به کارگردانی زاک اسنایدر (به انگلیسی Zack Snyder) به موضوع نبرد ترموپیل بین سپاه ایران در زمان خشایارشا با سپاه یونان در زمان لئونیداس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد می‌پردازد. این نبرد به ادعای داستان و فیلم در تنگهٔ ترموپیل در نزدیکی آتن رخ داده و وانمود شده‌است که در آن ۳۰۰ نفر از رزم آوران اسپارت در برابر سپاه یک میلیونی خشایار شاه مقاومت می‌کنند. در این نبرد که حدود سه روز به طول می انجامد ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر ۳۰۰ رزم آور اسپارتی در تنگهٔ ترموپیل متوقف شد و تنها زمانی توانست آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی ها یافت.

فیلم ۳۰۰ که با استفاده از تکنولوژی پرده آبی ساخته شده، توجه بینندگان و منتقدان بسیاری را به خود جلب کرده‌است و یک بازی رایانه‌ای نیز بر اساس آن منتشر شده‌است. این فیلم از ۱۸ اسفند ۱۳۸۵ (۹ مارس ۲۰۰۷) در آمریکا در تعداد بی سابقه‌ای سینما به نمایش عمومی در آمد و در دو روز آخر هفته با استقبال بسیاری در آمریکا روبرو شده است و به فروشی معادل هفتاد میلیون دلار رسیده است که استقبالی غیر منتظره محسوب می شود.

این فیلم ایرانیان را وحشی و غارتگر و سربازان یونان را فداکار و دلاور می‌نمایاند. برخی از ایرانیان معتقدند که این فیلم توهینی به ایرانیان و تاریخ این کشور است و علیه آن دست به کار تهیه طومار اینترنتی و یا بمب گوگلی (سایتی که با لینک دادن به آن رتبه اش در گوگل بالا می آید و اعتراضی علیه این فیلم است) شده اند. آنها می گویند علاوه بر تحریفات تاریخی که در فیلم رخ می نماید، چهره ایرانیان بی شباهت به هیولاها نیست، در حالی که در اصل کتاب مصور فرانک میلر نیز ایرانیان به همین شکل به تصویر در آمده اند. فیلم بسیار به رمان مصور فرانک میلر وفادار است بنابراین بیان هرگونه مطلب خلاف واقع از سوی نویسنده رمان و اشاعه گسترده آن از جانب تهیه کننده فیلم می‌باشد.

 

                                       

                                                     پوستر فیلم ۳۰۰

 

کارگردان

زاک اسنایدر

نویسنده

زاک اسنایدرفرانک میلر

بازیگران

جرارد باتلر
لنا هدی
دیوید ولهام
میشل فسبندر
ونسنت رگان
رودریگو سانتونو

 

توزیع‌کننده

برادران وارنر

 

مدت

۱ ساعت و ۵۷ دقیقه

زبان

انگلیسی

 

 

                                      صفحه در وبگاه IMDb

 

 

لینک برای دیدن قسمتی از این فیلم

http://www.alef.ir/mambots/content/playerflv/300a.wmv