هشت بهشت
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...
یکشنبه 27 آبان 1386
تقدیم به سپیده عزیزم

 

 

خسته شدم از دست این زمونه

می خوام من از خدا پیشم بمونه

تو این زمونه  ی غریب و تنها

می خوام من از خدا یه آشیونه

 

*****************************************

 

تو زندگی من از خدا چی می خوام ؟

به جز سلامتی واسه یدونه !

 

*****************************************

 

دوستش دارم ، آخر التماسم

می خوام من از خدا سر نمازم

دعا کنم که اون پیشم بمونه

به خواطر درد و دل شبونه

 

*****************************************

 

خدای من ، گفتم ازت چی میخوام ؟

با حرفا و کلام عاشقونه

گفتم بهش که من پر نیازم !

بودی شبها فقط تو ، توی رازم

گفتم به اون که من با چشم گریون

بخواطر خوش رویی سپیده جون

 

*****************************************

 

میخوام که اون باشه واسم نشونه

همیشه این کلام یادش بمونه

عاشق شدن برای من یه رازه

نگام بکن ، چشام پر نیازه

 

*****************************************

 

دوستش دارم ، این قلب پر از احساسه

این حرف من برای اون یه رازه

چی کار کنم که اون خودش بدونه ؟!!!!

دوستش دارم فقط اونه یدونه