هشت بهشت
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...
یکشنبه 26 اسفند 1386
سال ۱۳۸۷ سال موش

 

 

 

باید صرفه جویی کرد زیرا سالهای بی برکتی در پیش است.سالی مناسب برای تنبل ها و اهل قرض.

امسال سال خوبی برای سرمایه گذاریست اما در هر حال باید جانب احتیاط را رعایت کرد که بعدا مجبور به وام گرفتن نشویم.از نظر سیاسی بدلیل تعداد زیاد اعتراض کنندگان سال جالبی است.

همچنین امسال برای ادیبان و نویسندگان سال بسیار خوبی است بچه های متولد در این سال اگر در تابستان بدنیا بیایند خوش اقبال ترند.

برای موش:امسال موشها تحت حمایت طبیعت قرار دارند چه در عشق و چه در کار با موفقیت روبرو می شوند.اگر مشغول نوشتن داستانی باشیم قطعا تا پیش از پایان آن ناشری پیدا می شود.

برای گاو:از فرصتهای خوب این سال باید گاوها استفاده کنند.احتیاطا مبلغی پول کنار بگذاریم.

برای ببر:ببرها باید از فرصتها استفاده کنند و برنامه ای برای آینده تنظیم نمایند.موفقیت قابل ذکری در این سال برای ببرها وجود ندارد هر چند که علاقه مند به انجام کار باشند.

برای گربه:گربه ها باید محتاطانه عمل کنند و چندان به دوستانشان اعتماد نکنند.در این سال ممکن است گربه ها حسابی به درد سر بیفتند.

برای اژدها:سالی خوب و بهترین فرصت برای سرمایه گذاری آنهاست همچنین امکان ماجراجویی عشقی  در کنار یک موش جذاب

برای مار:امسال برای مارها سالی هیجان انگیز است.اما هر گونه مشکلی را حل می کنند.مارها در این سال در هر موقعیت و شرایطی هوشیارند.

برای اسب:سالی بد زیرا موشها از هر فرصتی برای آزار و اذیت شما استفاده خواهند کرد.

برای بز:بهتر است بزها در گوشه ای آرام بگیرند و مراقب وضع مالی دیگران باشند زیرا امسال  از نظر مالی هیچ موفقیتی را بدست نمی آورند.

برای میمون:سالی عالی.به هر کاری که دست بزنند موفق می شوند و اگر موشی بدام عشق میمون بیفتد خوشبخت ترین میمون روی زمین خواهد شد.

برای خروس:باید مواظب سرمایه گذاریشان باشند.این خطر برای خروسها وجود دارد که با یک دست دو هندوانه بلند کنند.

برای سگ:سرمایه گذاری برای سگ جالب نیست چون انتظار سود بیشتری دارد.حوصله سگ بکلی سر می رود.

برای خوک:امسال برای خوکها بهترین فرصت برای سرمایه گذاری های سود آور است.امکان زیادی وجود دارد تا خوکها عاشق شوند.بطور کلی سال پرحاصلی پیش روی آنهاست.

 

 

یکشنبه 26 اسفند 1386
سین هشتم چیست؟؟؟!!!

 

 

 

 

 

 

سفره هفت سین متشکل از هفت و فقط هفت قلم می باشد که همگی اونها باید دارای همه خصوصیات زیر باشن:

۱ـ  با سین شروع بشه

۲ـ ریشه واژه کاملا فارسی باشه

۳ـ  منشا گیاهی داشته باشه

۴ـ  خوردنی باشه

 

هیچ قلم هشتمی در دنیا وجود نداره که همه خصوصیات بالا رو داشته باشه. این هفت قلم عبارتند از:

 

سبزی (منظور سبزی خوردنه)+سمنو+سنجد+سرکه+سیب+سیر+سماق

 

برخی از سین های سر سفره که جزء هفت سین به حساب نمی آیند:

 

۱ـ  سکه، سینی از هفت سین ما نیست چون نه ریشه فارسی داره نه منشا گیاهی و نه خوردنیه (سکه عربیه چون تشدید داره(

۲ـ سنبل هم نیست چون ریشه فارسی نداره و خوردنی هم نیست. در واقع فارسی سنبل میشه خوشه که با سین شروع نمیشه

 ۳ـ سبزه هم اشتباهه چون خوردنی نیست. بجای اون باید سبزی قرار داده بشه

 ۴ـ سپند (اسفند) هم نیست چون واضحه که خوردنی نیست.

۵ـ ماهی قرمز، آیینه، کتاب، شمع و ... هم بخشی از هفت سین نیستن چون با سین شروع نمیشن و بیشترشون شرطهای دیگه رو هم ندارن ولی به عنوان تزیینات جانبی سفره هفت سین استفاده می شن.

علاوه بر اینکه هر یک از این هفت تا سین نشانه و سمبلی هستن، خیلی خیلی جالبه که هیج سین هشتمی با مشخصاتی که گفته شد وجود نداره.



در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها به جای هفت سین، هفت شین پهن می‌کنند، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:


·
سبزه : نماد خرمی و نو زیستی

 
·
سرکه : نماد شادی ( میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد)


·
سمنو : نماد خیر و برکت

 
·
سیب : نماد مهر و مهرورزی

 
·
ســیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند (


·
سماق: نماد مزه زندگی


·
سنجد : نماد حیات و بزر حیات

 

 

جمعه 10 اسفند 1386
و  پایان خوشبختی من ...

 

 

سلام درود خدمت تمام دوستان عزیز و بازدیدکنندگان سایت اسکان.

 

فقط چند ساعت تا رفتن من به تهران و معرفی برای ادامه خدمت مقدس آشخوری باقی مانده و در این لحظات آخر ، سعی دارم چند خط به عنوان یادگار برای همیشه در این جا باقی بگذارم.

امروز جمعه 10/12/86 ، یا به عبارتی آخرین روز تفریح و خوشگذرانی در شهرمان (ساری) به اتفاق دوستان است. به قول چارلی چاپلین که در تعریف خوشبختی گفته است : « خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است »

و من هم روزهای خوش خود را سپری رده و از فردا روزگار بدبختی من دوباره شروع میشود.به قول هم خدمتی ها در دوران آموزشی در پادگان مالک اشتر اراک : « چون میگذرد هیچ غمی نیست »

من هم به این شعار استناد کرده و گذر ایام در دوران خدمت را چیز عادی میدانم و معتقدم که باید این گذر ایام را تحمل کرد.

 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

هرطور ممکن دوران آموزشی در پادگان مالک اشتر اراک گذشت.روزهایی که بی آبی و تشنگی ، سردی 35 درجه زیر صفر ، بی غذایی و سخت گیری فوق العاده حاکم بر آن ، همه گذشت  و فقط خاطرات مالک اشتر و عکس هایی که با بجه  ها و هم خدمتی ها گرفتیم ، همچنین دفتر خاطرات روزهای سپری شده در جهنم سبز (پادگان مالک اشتر اراک )  تنها چیزهایی است که بعنوان یادگار تا آخر عمر برایم باقی مانده است .

یکی از قشنگترین خاطراتی از پادگان برایم مانده و هیچگاه فراموش نخواهم کرد، اشعاری است که بچه ها روی در و دیوار پادگان مینوشتند که به چند مورد از این اشهار اشاره میکنم :

 

* یار نازک بدنم ترک من شیدا کرد  /   دید سرباز شدم یار دگر پیدا کرد

 

* شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست  /  این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود

 

* مردی که کوه را از میان برداشت ، کسی بود که شروع به جمع کردن سنگریزه ها کرد .

 

* برندگان هرگز خارج نمی شوند و خارج شوندگان هرگز برنده نخواهند شد .

 

* چترم باز باشد یا بسته ، فرقی نمیکند ، بی تو آسمان دلم همیشه ابریست

 

* به انتظار فصل تو ، تمام فصل ها گذشت

 

* زندگی برگ بودن در کنار باد نیست ، امتحان ریشه هاست ! ریشه هم هرگز اسیر باد نیست ، زندگی چون پیچک است ،  انتهایش میرسد پیش خدا ...

 

فردا شنبه 11/12/86 ، روزی است که باید خودم را به ستاد فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در میدان ونک ( بالاتر از پارک ملت ) معرفی کنم تا ادامه خدمت مقدس سربازی (آشخوری ) را در آنجا بگذرانم . البته من در تهران ستوان 3 بوده و یک ستاره به عنوان سردوشی یدک کشیده و از جرگه ی آش خوران خارج میشوم. ولی تنها چیزی که باعث عذاب من میشود دوری از دوستانی است که شب و روز با هم بودیم و به هم عادت کرده بودیم.

 

خلاصه دوستان عزیز ، اگه بدی یا خوبی از من دیدید به بزرگی خود ببخشید و پیشاپیش عید نوروز را به شما و خانواده محترم تبریک میگویم و این بار هم تاکید میکنم باز هم به وبلاگ من سر یزنید و مثل همیشه نظر یادتون نره  ، چون نظرهای شما دوستان عزیز است که باعث میشود با تمام خستگی ها و سختی های خدمت به وبلاگ رجوع کرده و آنرا آپ کنم.

 

دوسستتون دارم زیاد زیاد

 

بای تا های

 

 

شنبه 4 اسفند 1386
و باز هم بوی بهار آمد . . .

 

 

می شنوی؟بوی بهار می آد.بوی خوب نو شدن.اسفند ماه که می آد همه خود به خود یه جورایی به تکاپو می افتن.یکی تو ذهنش این تکاپو شروع می شه و یکی در عملش.عده ای شروع می کنن به خرید کردن و خانه تکانی و ... در واقع حس اومدن سال جدید و به وضوح می تونید تو صورتش و اعمالش ببینید. و عده ای هم تو ذهنشون به تجزیه و تحلیل می پردازن که چه جوری سال جدید و شروع کنن و چه جوری خرج کنن تا برای سال جدید کم نیارن و ...و خلاصه هر جور افکاری که بشه اون و ارتباط داد به سال جدید.زندگی گویی با اومدن سال جدید تغییر می کنه.عده ای تو افکار و عقایدشون دستی می برن و اون و به شدت عوض می کنن و عده ای هم دلشون و از کینه ها و نفرت ها پاک می کنن.تغییر و تحول تو زندگی خیلی لازمه و شروع سال جدید بهترین فرصته که آدم خودش و تغییر بده و عیب هایی که داره و از خودش دور کنه و به جاش خوبی ها رو جایگزین کنه.

 زندگی با بهار شروع می شه و در تابستان به ثمر می شینه.تو خزون ادامه پیدا می کنه و در زمستان تموم می شه.

 قدر تک تک لحظه های زندگیتون و بدونید چون لحظه ی خوشبختی همین لحظه ایه که بدون فکر کردن به مشکلات زندگی سپری می شه.قطعا همه ما مشکلات خاص خودمون و داریم که گاهی باید باهاش دست و پنجه نرم کنیم اما این و بدونید که بعضی اوقات بدون فکر کردن به مشکلات هم می شه احساس خوشبختی کرد و این خوشبختی گاهی چنان شیرینه که می شه با یک انرژی مثبت به جنگ با سختی ها و ناملایمات زندگی رفت و دیو مشکلات و از پای در می آورد البته اول از همه با توکل به خدا!!!