انتخاب عنوان با شما . . .
نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده
سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی
ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون
شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی
ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم .
جز تو ای دور از من از همه بیزارم...

من خدا را دوست دارم چون مرا ، با دل تو ای مهربانم آشنا کرد
دست مرا در دست تو نهان کرد ، و من بودن را به ما شناس کرد
من خدا را دست دارم چون تو را ، بهترین یارم ، دوست من نمود
آن زمان که در تاریکی اسیر بوده ام ، راه انوار الهی را به روی من گشود
من خدا را دوست دارم چون که ما ، عشق را همچون لباسی بافتیم
پر گشودیم با دلی از عشق ، در افق های بی کران ، مهربانی یافتیم
مثل ما بودند اگر مردم همه
ظلمت شبها ، چون آسمان ، آبی و تابان بود.

بیا به وسعت تمام خاطراتمان عاشق شویم وقرار بگذاریم که هیچ شقایقی را نچینیمو خار هیچ گلی را جدا نکنیم تا همیشه سوز
عشق را دریابیم و یادمان نرود عاشق بمانیم.
با تو می توانم بهترین شعر ها را بسرایم و عاشق انسان عالم باشم.
با تو می توانم خدا را بهتر ببینم و صدای نفس های شقایق ها را بشنوم.
فردا روز بزرگی است. روز پیوستن من به تو، روز گسترش آسمان و روز بیداری جاودانه ستاره ها.

بر سر در شهر عاشقی نوشته اند:
معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز...
من از بوی نگاه نازنینت، خاطره ها دارم! دستم به بودنت عادت دارد و با این همه نیاز...
در سر برگ دفتر شعرم نوشته ام: چشمت همه ناز است و قلبم همه نیاز!...؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به غنچه ها نگاه مى کنم که با دهان نیمه باز ، به یک نقطه خیره شده اند .
دستى زیر چانه دارند و غرق تماشایند . مى دانم اندیشه اى لطیف ، آن ها را به خود مشغول
کرده است ، چقدر به من شباهت دارند ، تردید ندارم که عاشق اند !!
بر دریچه ى قلبم نوشتم این جا خانه ى توست .
جایى که خانه ى توست سراى هیچ کس نیست .
بر دریچه ى قلبم نوشتم : ورود هر کس جز تو ممنوع ، غافل از اینکه تو قبل تر
از این ها وارد شده بودى .
به چشمانم آموختم چگونه بنگرند هر آندم که در مشغله ى نگاه ها سرگردانند .
به چشمانم درس پاکى و صداقت را یادآورر شدم هر آندم که در دریاى نگاه ها
ناپاکى و دروغ موج مى زند
به چشمانم آموختم در زاویه ى دید هیچ کس جز تو نباشد هرآندم که ما بین هزاران چشم اند .

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.
برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده .
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر .
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن .
برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن .
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .
برای عشق خودت باش ولی خوب باش ....