.........
 

یک لحظه طول می کشه تا از یکی خوشت بیاد

یک دقیقه طول می کشه تا یکی رو بپیچونی

یک ساعت طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی

یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه

یک هفته طول می کشه تا به یکی عادت کنی

یک ماه طول تا عاشق کسی بشی

اما................................................................

یک عمر طول می کشه تا فراموشش کنی.


تقدیم به .......................  ! ! ! ! !

بیاتابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
و خاصیت عشق اینست
کسی نیست،
بیا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
بیا
ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا
با من بیکس تنها شده بمان
بیا
.......


وقتی چشمانم غم تمام دنیا را به مهمانی فرا میخواند تو نیز با رفتنت این ضیافت را با شکوهتر میکنی



التماست نمی کنم !

هرگز گمان نکن که این واژه را

در وادی آواز های من خواهی شنید!

تنها می نویسم : ((-   بیا!

بیا و لحظه ئی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر !

نگاه کن!

ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است!

اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود

ساعتی پیش

این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم!

حالا هم

به چراغ همین کوچه ی کوتاهمان قسم!

بارش قطره ئی از ابر بارانی نگاهم کافی ست

تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی!

اما...

- تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین ! -

بیا و امشب را

بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش !

مگر چه می شود

یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟

چه می شود؟


گذشت لحظه های با تو بودن

و در پاییز عشقمان

نامی از دوست داشتن باقی نماند

چقدر زود گذر بود قصه من و تو

و در ان روز که دست بی رحم تقدیر

درو کرد گندمزار دلهایمان را

و تهی شد هم جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده های غمگبن

در آن کویر آرزو

شاعری دلشکسته و تنها

می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها

شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکی به یاد همه خاطره ها...!