هشت بهشت

هشت بهشت

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد




من و تو ....




میان من و تو

فاصله یک "و" بود

"
و" را برداشتی و

به دور دست ها پرتاب اش کردی


فاصله کم شد اما ،به یکباره ...


من شدم "من"


تو شدی "تو"


و حال بعد از سال ها تنهایی


دریافتم آن "و"


خود عشق بود.

خداحافظ ...





شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف ناامیدی برسرم یکریز می بارد

خداحافظ تو ای همپای شعرهای غزل خوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بی تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی!

فرق کاپیتان استقلال با پرسپولیس


کاپیتان اول:

علی کریـمی ( جادوگر ): شماره 8 تیم بایرن مونیخ و 10 شالکه آلمان ، گلرنی در لیگ قهرمانان اروپا، بهترین بازیکن سال 2004 آسیا ، آقای گل جام ملتهای آسیا در سال 2004، حضور در یه دوره جام جهانی، کسی که بزرگترین مدافعان دنیا رو اسیر دریبل های خودش کرده بود، کسی که مجله معتبر کیکر آلمان به او لقب مارادونای آسیا را داده ...

کاپیتان دوم:

مهدی مهدوی کیـا ( موشک ) : با 12 سال سابقه حضور در بوندس لیگا، یکی از بزرگان و محبوب ترین بازیکنای هامبورگ آلمان، بهترین بازیکن آسیا در سال 2003، سابقه حضور در 2 جام جهانی و زدن یه گل در این رقابتها، گلزنی در جام قهرمانان اروپا مقابل یوونتوس و ...

کاپیتان سوم:

وحید هاشمیـان ( هلی کوپتر ): بازیکن اسبق تیمهای بایرن مونیخ، هانوفر، بوخوم و هامبورگ آلمان، گلهای او در صعود به جام جهانی 2006 نقش به سزایی داشت ....


و اما کاپیتان های تیم استقلال :

کاپیتان اول:

مهدی امیر آبادی: (ولش کن بنده خدا رو(

کاپیتان دوم:

مجتبی جباری: بازیکنی که صراحتاً اعلام کرده مربی تیمش چیزی از فوتبال نمیفهمه و علناً اذعان کرده که عمرشو داره تو اس تق لال تلف میکنه و با حسرت تمام از آرزوش که بازی کردن در کنار علی کریمی هست حرف میزنه. اگه پول یه هفته دیر بشه زمین و زمان به هم دوخته خواهد شد. سر یه ضربه ایستگاهی بازیکن از تیم اخراج میکنه، به پیتزا خوردن گیر میده و ....

کاپیتان سوم:

محسن یوسفی (!) 

قصد توهین نداشتم فقط حقیقت رو گفتم (من نگفتم کپی پیست بود(

آیا حوریان بهشتی فقط برای مردان است؟



در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

آیا حورالعین فرشته است و آیا مؤمنین با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

سؤال مطرح شده در مورد یکی از نعمت‌های بهشتی است که نصیب بهشتیان می‌شود.

در آیاتی از قرآن که در مورد حورالعین اشاره‌ای فرموده‌اند و عمده آن‌ها در سوره الرحمن و سوره واقعه می‌باشند، سخنی از این که حورالعین فرشته است یا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافی از آن‌ها گفته شده که با توجه به این آیات و اوصاف پی خواهیم برد که یک سری ویژگی‌هایی دارند که مخصوص زنان است، مثلاً در آیه‌ای که می‌فرماید: «و جعلناهن ابکارا»؛ ما آن‌ها را باکره آفریدیم.[۱ ]

و یا در آیه‌ای دیگر که می‌فرماید: «و لهم فیها ازواج مطهره»؛ که در بهشت برای متقین زوج‌های پاکیزه‌ای است.[۲] و در تفسیر آن ذکر فرموده‌اند این‌ها زوج‌هایی هستند که از تمام خبائث ظاهری و باطنی به دور هستند.

و از این‌ها که بگذریم در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

همه این‌ها و اوصافی که ذکر شد دلالت دارند بر اینکه این موجودات بهشتی را خداوند به شکل زنان دنیوی با ویژگی‌های خاص خلق فرموده است.

ادامه مطلب

جان جانان ...




نامه ات رسید..

مهربان ترین، سلام!..

من هزار بار

جای دست های آبی تو را

روی سطر سطر نامه بر کشیده ام..

من که بارها

جمله های ارغوانی تو را

با نگاه، روی آسمان نوشته ام..

من که بارها

در جواب آن سلام سطر اولت،

سلام گفته ام...

نامه ات رسید..

گرچه مال من نبود!

یک شماره اشتباه در پلاک،

یک بغل امید امید زندگی برای من..

پس نشسته ام به انتظار

کاش باز هم

در نوشتن پلاک

اشتباه کوچکی کنی!

 

چراغ قرمز ...

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتظر..

ولی دعای او

دیر کرده بود!

او خبر نداشت،

که دعای کوچکش

توی چارراه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود....

 

زنده باد  .. «باد»



بجز باران، «باد» نیز می تواند مرا بر گرداند به این فضای مجازی تا کره کره را بالا بزنم و بنویسم از چیزهایی که به شواهد پست های قبل، مدت هاست در احوال هواشناسی می چرخد. این را امروز فهمیدم که باد، شهری در شمال آفریده است بنام ساری که شیرین و دوست داشتنی و دلچسب و ... البته سرد.

این شد که با همه درگیری ها و دردسرهای امروز، فرصتی آفریدم برای آمدن و نوشتن از هوای شهر، که این روزها تنها موضوعی است که مرا به خویشتنم می پیوندد. نه آنکه موضوع و دلیل کم باشد، نه ... به قول منزوی :

                      زنجیر فراوان فراوان، اما              چیزی که مرا به زندگی بندد، نیست

 

پس زنده باد  .. «باد»

امشب  غرق بارانم !!!





خدایا ..

هیچ می دانی که همیشه به موقع به دادِ دلم .. تو می رسی ؟؟

آنجا که خسته ام .. آنجا که دل شکسته ام ..

آنجا که از همه ی عالم و آدم گسسته ام ..

همیشه تو همان دستی هستی که می گیری از دلم غبارِ غمها را

مرسی  خدایِ  قطره ها ... بارانت بر دلم بارید و نگاهِ من تر شد

و من ... از یمنِ وجودِ تو ... تازه تر شدم

 

کجاست باران...



خالی ام از حرف

 

پُرم از دلتنگی

 

تشویش هجرت باران

 

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها

 

آلوده ام به روزمرگی

 

دورم از عشق

 

بی میلم به گفتن یا نگفتن

 

حنجره را  رغبتی به فریاد نیست

 

تلخم  ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم

 

از خود فرسنگها فاصله دارم  ..فاصله ای که کم نمی شود

 

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم

 

خسته ام  ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

 

این درد تا درد بعدی ..

 

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

 

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...

 

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی  مِهر...

 

کجاست آن در که به نور باز شود ..

 

کجاست باران

 

کجاست...

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>